تصویر - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 4:45
TARANE داستان ، رمان ترسناک ، متن آخرین تصویر وحید خسته از راه رسید و به داخل خانه شد همسرش مریم با خوشحالی از او استقبال کرد بچه ها دوان دوان به سمت پدرشان می دویدند تا او را بغل کنند وحید لبخند زد و پس از بوسیدن سر آنها به روی مریم نشان داد که مهمان دارند بچه ها مشغول بازی شدند و مریم چادر روی سرش...
جدید تصویر - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 7:55
وحید خسته از راه رسید و به داخل خانه شد همسرش مریم با خوشحالی از او استقبال کرد بچه ها دوان دوان به سمت پدرشان می دویدند تا او را بغل کنند وحید لبخند زد و پس از بوسیدن سر آنها به روی مریم نشان داد که مهمان دارند بچه ها مشغول بازی شدند و مریم چادر روی سرش را مرتب کرد وحید به سمت کوچه رفت تا به دوستان...
آخرین تصویر - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 3:35
وحید خسته از راه رسید و به داخل خانه شد همسرش مریم با خوشحالی از او استقبال کرد بچه ها دوان دوان به سمت پدرشان می دویدند تا او را بغل کنند وحید لبخند زد و پس از بوسیدن سر آنها به روی مریم نشان داد که مهمان دارند بچه ها مشغول بازی شدند و مریم چادر روی سرش را مرتب کرد وحید به سمت کوچه رفت تا به دوستان...
آرزو - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 20:31
افرا عاشق تبر شده بود تبری که با یه ضربه میتونست نابودش کنه افرا زندگی رو دوست نداشت دلش میخواست روزی برسه که تبر قطعش کنه روبروش سرو بود پشت سرش صنوبر سمت راستش کاج و سمت چپش درختی دیگر روزی تبر سرو
کیش و مات - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 20:31
چند ماهی باهاش آشنا شده بود فکر میکرد خیلی دوسش داره بخاطر همین بهش علاقه مند شد یه روز از پسر پرسید واقعا میخوای باهام بمونی؟ پسره یه نیشخند تحویلش داد و چیزی نگفت چند روز گذشت تا اینکه پسر بیشتر توج